بررسی و ارائه راهکارهای عملی برای اختلالات جامعه شناختی
ب نام آفریننده عشق
اگر زن بودم
1 . هرگز حسادت به زنان دیگر نمی کردم
2 هرگز همسر خود را نمی پرستیدم
3. هرگز فرزندان خود را نمی پرستیدم
4. تا اخرین لحظه عمر به دنبال دانش و شادی و زیبائی بودم
5.هرگز و به هیچ عنوان آرایشو زیور و زینت خود را بر مردی جز همسرم آشکار نمی کردم هرگز در خیابان با آرایش ولباس های بدن نما ظاهر نمی شدم
6. بدن خود را برای کسی عریان می کردم که به تعهد و وفاداری او مطمئن یودم
7. احساساتم را فقط یرای یک مرد نگه می داشتم
8. گوش به سخنان فریبنده مردان نمی سپردم بلکه در عمل آن ها را می آزمودم
9. در کنار مردان به فکر رشد و پیشرفت بودم نه این که وجود مرد در زندگی ام رشد و پیشرفت من باشد
10. به فکر زشد و پیشرفت همه زنان بودم و خود را در این رابطه مسوول می دیدم
آگر مرد بودم :
1. هرگز با ظاهر زنان فریب نمی خوردم
2. هرگز سخنان سطحی و منتج شده از برانگیختگی آنی و گذرا را به دختران و زنان نمی گفتم تا آن ها را فریب داده و یا وابسته کنم
3.در انتخاب همسر خود دقت می کردم تا بهترین کسی را که می تواند به من در زندگی عشق بورزد و من نیز به او عشق بورزم بیابم
4. قلب همسرم را نمیشکستم ببه او در جهت بهتر شدن یاری می کردم
5. با احساسات زنان بازی نمی کردم
6. تایید گرفتن از زنان و دختران ملاک و عیار مردانگی من نبود
7. دوست دختر نمیگرفتم که بعد از رابطه بر سرش کوبیده و او را رها کنم
8.اگر دوستانم در حال فریب دختران دیگر بودند یا در حاال سو استفاده و دروغ گفتن به آن ها بودند خمچون مرد در برابرشان می اسیتادم
9.هرگز دروغ نمی گفتم
10. هرگز آرایش و اندام زنانه که زنان ساده لوح با آن در صدد جلب توجه و گدائی توجه مردان بودند حتی توجه مرا جلب نمی کرد
برچسب: نویسنده: روشن ترین ستاره تاريخ: پنجشنبه 30 خرداد 1392 ساعت: 15:35
به نام معبود
به یاد آور زمانی که پروردگار به فرشتگان فرمود می خواهم بشری بر روی زمین بیافرینم که جانشین من باشد . فرشتگان گفتند آیا بشری خلق می کنی که در زمین فساد و خونریزی کند حال آن که ما تو را عبادت می کنیم و تقدیس و تسبیح می گوییم . پروردگار فرمود من چیزی می دانم که شما نمی دانید . و آنگاه به انسان کلیه علوم و اسما عالم را آموخت و سپس به فرشتگان گفت مرا از این علوم باخبر کنید . فرشتگان گفتند منزهی تو جز آنچه که خودت از علم در اختیار ما گذاشتی چیزی نمی دانیم . پروردگار به آدم فرمود که فرشتگان را از اسما آگاه سازد . سپس به فرشتگان فرمود بر آدم سجده کنید .پس همه سجده کردند جز ابلیس که ابا کرد از سجده کنندگان باشد . پروردگار فرمود ای ابلیس چرا تو را در میان سجده کنندگان نمی بینم . ابلیس پاسخ داد من از او برترم مرا از آتش خلق کردی و او را از گل . فرمود ازآن جایگاه والا که داشتی بیرون شو که تو را نسزد که درآن مقام تکبر کنی .گفت به من مهلت ده تا روزی که بر انگیخته می شوند چون مرا اغوا کردی به عزت تو قسم که همه شان را گمراه خواهم کرد و جز عده کمی هیچ کدامشان را شکرگزار نخواهی یافت . پروردگار فرمود با خواری بیرون شو که به یقین جهنم را از تو و از همه کسانی که از تو پیروی کنند پر خواهم کرد .
از ایات کلام الله مجید نکات بسیار مهم و ظریفی پیرامون حقیقت خلقت انسان درک می شود . اولا این که بشردر زمین فساد و خون ریزی خواهد کرد از زمان آغاز خلفت تا پایان آن
ولی پروردگار متعال می فرماید ماورا این واقعیت ، حقیقتی وجود دارد وآن حقیقت این است که در میان این بشر افرادی پا به عرصه خلقت گذاشته و می گذارند و خواهند گذاشت که با دستیابی به علم و دانش و علوم مختلف ( ریاضی ، نجوم ، فلسفه ، علوم تجربی ، منطق ، فنون و معرفت و اخلاق وجامعه شناسی و.......) نام انسانیت را در جایگاهی قرار می دهند که لزوم سجده فرشتگان بوجود می آید .گوئی انسان خلق شده است تا بر جهل خویش فائق آید
و اما ابلیس که بر جهل خویش فائق آمده و به درجات والائی در شناخت الهی رسیده است جمیع انسان ها را در عمده عرصه های زندگی بشر ضعیف تر از خویش می بیند و فقط دسته کوچکی از آن ها را برتر از خویش می بیند پس غرور به او اجازه نمی دهد بر خلقتی که تا این حد از او ضعیف تر می تواند باشد تعظیم کند حتی اگر برتر از او نیز از میان این خلفت سر به عرصه وجود نهد
و اتفاقا همان نقطه غرور که شیطان را فریفت نقطه فریب بسیاری از انسان هاست و آن ها از اوج به قعر می کشد
دومین نفطه سقوط ابلیس حسادت او به انسان هائی بود که مخلص بودند و به مقربین و ابرار منصوب شدند
سومین نکته این است که شیطان در دو جنبه فساد و خون ریزی از انسان برتر است و او را می فریبد یعنی خودش فریب نخورده است که توانسته انسان را بفریبد یعنی شیطان از فساد و خون ریزی به عنوان ابزار خود در جهت سرنگون کردن انسان های ضعیف و بهتر بگویم انسان نما ها استفاده می کند
چهارمین نکته این که علم حقیقی راه خلوص را برای انسان باز می کند و این علم چیست ؟ این حقیقت گمشده در این دو زمینه مهم فساد و خون ریزی چیست ؟ این راز پیروزی انسان بر شیطان چیست ؟
البته و هزار البته که در راه رسیدن به این علم و این راز و این حقیقت انسان بار ها و بار ها فریب جهل را می خورد و از مسیر حقیقت منحرف می شود
آیا جهل همان ابلیس است جهل یکی از مهم ترین نمود های شیطان است ولی حربه های دیگری نیز توسط ابلیس برای انحراف انسان از مسیر حق به کار گرفته می شود که مهم ترین آن جلوه دادن باطل در لباس حقیقت است به عبارتی مکر شیطان .چون او این راه را رفته است و خوب پرتگاه های آن را می شناسد. او تمام مسیر را بلد است او طاعات هزاران ساله داشته است
فساد :
در زمینه فساد میل جنسی مهم ترین و بزرگ ترین محرک انسان و غرور و خود شیفتگی محرک دوم اوست
خونریزی و جنگ :
در زمینه جنگ غرور و خود خواهی و سلطه جوئی و خود شیفتگی مهم ترین محرک انسان است
فساد چیست ؟ گسترش بی بند و باری در امور جنسی زناکاری ، تجاوز ، فریب دادن دختران و زنان ، اشاعه و القا تسلط و پیروزی و برتری جنسی مرد بر زن توسط فیلم های مستهجن ، خیانت پنهان و آشکار ، به ضعف کشاندن زنان و دختران در زمینه مسائل جنسی ، قربانی کردن زنان و دختران جهت لذت بردن از روابط جنسی و ارضا جنسی ، و امروزه حتی مردانی که با هم جنس بازی زمینه لذت جوئی خویش را فراهم می کنند ، ،استفاده ابزاری از زنانی که هوش و استعداد و درک مناسبی ندارند ، ارضا کردن میل جنسی به هر قیمت ، با القا این ضعف در زنان آن ها را به کنیزی و برده داری فرستادن ، تعدد ازواج را قانونی و منطقی جلوه دادن ، و زن را برای بیگاری و برده کشی پرورش دادن ، اغوا مردان توسط پوشش عریان زنان در رسانه ها و جامعه ، اغوا و تحریک مردان با ظاهر سازی و حرکات نمایشی توسط زنان وپوشش نامناسب و ارایش های زنان در جامعه برای خود نمائی و..
این هاست حربه های شیطانی
کجاست علم انسان حقیقت گرا
روان شناسی و روانکاوی مهم ترین علوم انسانی جهت بررسی این اختلالات هستند که به زودی با عرضه کردن روان شناسی زن و مرد به بیان حقایق خواهم پرداخت
برچسب: نویسنده: روشن ترین ستاره تاريخ: پنجشنبه 30 خرداد 1392 ساعت: 4:11
به نام معبود
آیا مردان تنوع طلبند؟
یکی از استناداتی که برای بعضی افراد جهت توجیه رفتارهایشان وجود دارد ذات تنوع طلبانه مردانه است نظریات روانشناسانی نظیر فروید که نگرش جنسی او به همه رفتار های انسان مشهور است نیز به این فرضیه صحه می گذارد ولی آیا مردان ذاتا تنوع طلبند ؟ آیا علی رغم این که همسر اول خود را دوست دارند به دنبال زنان دیگر هم می روند؟ اگر تنوع طلبی در ذات مرد یک حقیقت است چرا مردان برای ارضا این نیاز حقیقی و برگرفته از حقیقت عمل برقراری ارتباط با دیگر زنان را به صورت پنهانی انجام می دهند ؟ مگر جز این است که حقیقت بسیار قدرتمند تر از آن است که بتوان آن را پنهان نگه داشت . یک مرد با استناد به این حقیقت دیگر نباید نیازی به پنهان کردن روابط خارج از تعهد زناشوئی را در خود ببیند.آیاایستادن زنان در برابر حقیقت باعث پنهان کاری آن ها می شود ؟ اگر واقعا تنوع طلبی مرد حقیقت دارد چرا نه فقط در ایران بلکه در سایر کشور های جهان، کمتر زن اندیشمند و آزاده و باهوشی یافت می شود که زیر بار تعدد ازواج برود ؟
2.آیا تنوع طلبی و نیاز به پراکندن وراثت یک امر غریزی است و تمام موجودات را شامل می شود من جمله انسان ؟ اگر چنین است چرا در میان پرندگان و پستانداران و حتی خزندگان جفت هائی وجود دارند که همیشه با یک جفت زندگی می کنند ؟ اگر خروس و یا شیر با چند جفت ماده هم زمان جفت گیری می کند آیا انسان به تقلید از او باید همین کار را انجام دهد ؟ آیا میان انسا ن و حیوان هیچ تفاوتی در زمینه ارضا مسائل جنسی و جود ندارد ؟
3.اگر مردان تنوع طلبند چرا مردانی مانند حضرت عیسی ( ع ) ، حضرت موسی ( ع ) ، حضرت ابراهیم ( ع ) ، حضرت زکریا ،حضرت آدم ( ع ) ، حضرت یوسف ( ع ) ، شمس تیریزی ، مولانا جلا ل الدین محمد بلخی ، حافظ ، و هزاران مرد دیگر در زندگی متعهد و فادار به یک زن بوده اند یا حتی حضرت عیسی (ع) ازدواج نکرده اند
اگر حضرت علی (ع ) و بعد از وفات دختر پیامبر و حدود 9 سال زندگی مشترک با ایشان با 4 زن ازدواج کردند و یا اگر حضرت محمد بعد از حضرت خدیجه که حدود 18 سال با ایشان زندگی کردند با زنان بیوه وعایشه ازدواج کرد نشانه تنوع طلبی و نیاز مردان به زنان متعدد را بیان می کند ؟
4.آیا عشق که زیباترین تبلور زندگی زناشوئی است در حضور زنان متعدد ( بیش از یک زن ) امکان ایجاد دارد؟
5.آیا مردان واقعا به تنوع طلبی احتیاج دارند ؟ آیا مرد اگر تنوع طلب نباشد مرد نیست ؟ یا این که این یک شعار فریبنده جهت فریب افراد ساده لوح و زود باور است ؟یا این که ضعف در کنترل تکانه ها و هیجانات جنسی یاعث شده که برخی از مردان عنوان فریبنده ای به نام تنوع طلبی را اقتباس شده از کثرت گرائی برخی از حیوانات در مسائل جنسی به عنوان حقیقت جلوه دهند و ضعف خویش را با این فرا فکنی در عملکردی مزورانه به حقیقت نمائی کنند ؟
پاسخ من به تمام سوالات فوق یک لبخند است .. لبخندی به تلخی ظلم هائی که در طول تاریخ با عنوان فساد نوشته شده و به شیرینی حقیقتی که انشا الله زنان آزاده و مردان حقیقی پرده از آن بر خواهند داشت
برچسب: نویسنده: روشن ترین ستاره تاريخ: چهارشنبه 29 خرداد 1392 ساعت: 17:53
به نام هستی بخش
توحید
زمانی که سخن از توحید و یکتا پرستی به میان می آید نام حضرت ابراهیم (ع ) نه تنها در بالاترین جایگاه انسانیت بلکه در عرش الهی می درخشد . در نسل ابراهیم ذریه طیب و طاهر او حضرت محمد مصطفی (ص )به دلیل والاترین جایگاه توحیدی و معرفتی مورد تقدیس و تعزیر ملایکه مقرب عرش الهی قرار دارد.
توحید تعیین کننده جایگاه انسان در پیشگاه ذات اقدس الهی است . توحید عیار ارزش انسانی است توحید همان صراط مستقیم است عروت الوثقی است .
توحید در لغت به معنای گرایش به وحدانیت و در معنا آتعریف آن یکتا پرستی است...
منظور از وحدانیت و پرستش چیست ؟
وحدانیت یعنی اعتقاد به این که ذات جهان از یک و فقط یک منشا بوجود آمده است
پرستش : یعنی محبت ، اطاعت ، میل و گرایش ، نیاز ، یکی شدن و محو شدن وجلب رضایت و توجه نسبت به اله ( مورد پرستش ) در کنار هم
لا اله الا الله : یعنی هیچ وجودی شایسته پرستش نبوده و نیست جز الله
این جمله کلید در بهشت ، رهائی از عذاب ، خط قرمز شیطان ، صراط مستقیم و عروت الوثقی است
ولی آنچه که در پیرامون ما اغلب در جریان است پرستش ، عبادت ، ابراز نیاز ، محبت و تمنا و جلب رضایت غیر از خداوند است .
نوع اول :
زنی که مرد و یا حتی شوهر خود را می پرستد ، مردی که تایید گرفتن از زنان و دختران را می پرستد ، زنی که فرزندانش را می پرستد ، مردی که قدرت را می پرستد ، زنی که زیبائی و یا تظاهر ان را می پرستد ، مردی که هوی و هوس خود را می پرستد ، زن یا مردی که خود را می پرستند ( در اصطلاح روان شناسی هیستریک و نارسیستیک ) ، زنی که تجملات و تفاخر را می پرستد ، مردی که غرور و تکبر خویش را می پرستد و...
به عبارت ساده تر زنان و مردانی که آن چه را که ظاهر زندگی در این دنیاست در انواع و اشکال مختلف آن می پرستند چون به صورت سطحی و ظاهری به آن ها لذت و رضایت و شادی می دهد
این افراد عمدتا خویش ر ا می پرستند و برای براورده کردن امیال و اغراض درونی در تلاش و یا تمنا هستند
گروه دوم :افرادی جاهل تر از این گروه هستند آن ها کسانی هستند که دیگران برای آن ها بت می سازند و با تلقین و تکرار آن ها را به پرستش بت هائی که ساخته اند ترغیب می کنند
نمونه بارز عینی آن در جامعه امروز ما در حاجت خواستن از امامزاده ها ، توسل و.. مشهود است
در این گونه پرستش عمدتا افرادی که نیکوکار بوده اند به عنوان واسطه برای رسید به خدا معرفی شده و مورد درخواست و محبت و ارادت واقع می شوند که پایین تر از نوع اول است .
با استناد به آیات قران در این زمینه باید حقیقت این پرستش ها را روشن کرده و تبری جست . پروردگار متعال در قران کریم می فرماید من انسان را خلق نکردم به جز با این هدف که مرا بپرستد و لی در قرآن بار و بار ها به مساله شرک یعنی پرستش غیر خدا اشاره شده و می فرماید اکثر مردم ایمان می آورند در حالی که مشرک اند . یکی از مظاهر شرک قرار دادن واسطه و شفیعانی است ( از جنس انسانهای صالح )برای رسیدن و نزدیکی و حاجت خواسن از خداوند که قرآن به شدت آن را نهی کرده است که به زودی یک به یک آیات قرآن را در این زمینه خواهم نوشت .قرآن مجید اکثرا در مورد شرک و انواع آن سخن گفته و مردم را از آن نهی کرده است.
خداوند می فرماید من هر گناهی را می بخشم بر هرکس که بخواهم به جز شرک او می فرماید خداوند غیور است .محبت ،ابراز نیاز، تمنا ،رضایت به غیر ازخویش را نمی خواهد ...
برچسب: نویسنده: روشن ترین ستاره تاريخ: يکشنبه 26 خرداد 1392 ساعت: 17:57
پروردگارا تو را هزار بار سپاس می گویم که حق مردم ایران را به آن ها باز گرداندی و به قلب های آن ها القا کردی آن چه را که خواستی
حضرت علی ع : خداوند را در عملی کردن آن چه که همه غیر ممکن می پنداشتند و مانع شدن از کاری که قطعی می نمودند شناختم
برچسب: نویسنده: روشن ترین ستاره تاريخ: پنجشنبه 30 خرداد 1392 ساعت: 4:10
به نام دوست
آیا مرد در بازی عشق ( مجازی ) و قمار عشق ( مجازی ) اکثرا برنده است ؟
پاسخ : مردان حقیقی بازنده بازی عشق به زنان حقیقی هستند
مردان ظاهری عمدتا در بازی یا قمار عشق با زنان ظاهری برنده هستند
برچسب: نویسنده: روشن ترین ستاره تاريخ: شنبه 25 خرداد 1392 ساعت: 3:34
به نام دوست
گناه من چه بود ؟!
پاره ای از موارد افراد و منظور من خانم هائی که مورد خیانت مردان و همسرانشان قرار می گیرند اشتباهاتی در زندگی خود داشته اند در برخی از موارد هم به نفرین فردی که به آن ها خیانت کرده می پردازند و ارزوی بدترین ها برای او می کنند و یا باا جملاتی نظیر همه مرد ها همین هستند و یا مرد ها سر و ته یک کرباسند و..موضوع را تفسیر می کنند
گناه من شاید یکی ازاین ها بوده است :
1. آن زمان که روبه روی آینه با ابزار آرایش خود را به هفت قلم آراستم و در برابر مردان ظاهر شدم و چشمان حسرت بار آن ها را به دنبال خود کشیدم یا صدای خود را نازک کردم ، عشوه و ادا در صدای خود ایجاد کردم نیاز و میل او را تحریک کردم و با این تحریک احساس دلبری و طنازی و زیبائی و غرور نمودم نمی دانستم یا مهم نبود که آیا او زن دارد بچه دارد مهم جلب توجه کردن من بود که مرا ارضا می کرد نه زیر پا گذاشتن غرور یک مرد
2.آن زمان که باید چشم و گوشم را باز می کردم و کوچک ترین مسایل را در نظر می گرفتم با نگاه گذرا و سطحی از آن ها خودم را فریب دادم یا متوجه نشدم یا شدم ولی نادیده گرفتم آن زمان که با نامزدم در خیابان قدم می زدم و او مدام با نگاه های خود زنان و دختران مردم را رصد می کرد ، آن زمان که نامزدم به من دروغ می گفت ،نمی فهمیدم یا فکرمی کردم و یا قسم دروغ می خورد فکر نمی کردم کسی که خداوند را نمی بیند مرا نیز روز ی نخواهد دید آن زمان که اولین بار که با هم در خیابان برای آشنائی قدم می زدیم به من تنه زد نفهمیدم که ارزش مرا نمی بیند و به ارزش من پی نبرده است
3.آن زمان که با سخنان خود که هرگز رنگ عمل به خود نمی گرفت به من وعده و وعید می داد آم زمان که روزی ده ها مرتبه از عشق خود برای من می گفت فکر نمی کردم که چه دلیل منطقی و عقلانی پشت این علاقه نهفته است بلکه کور می شدم و اغوا می شدم و ویا زخم نقاط ضعف وجودم را و کمبود های عاطفی ام را با زهر مرهم می نهادم
4.آن زمان که به من پیشنهاد رابطه داد به قصد ازدواج نمی فهمیدم که یک مرد اگر ارزشی برای زن قایل باشد این کونه رفتار نمی کند
5.آن زمان که با او رابطه بر قرار کردم نفهمیدم که در نظر او چه قدر بی مصرف و حقیر هستم
6 آن زمان که پیش من راجع به زنان دیگر صحبت می کرد و آن ها راحقیر و کوچک می کرد و یا تمسخر می نمود نمی فهمیدم که حتما روزی با من هم چنین خواهد کرد
7.معنای اولین نگاه تند و زننده و انتقام جویانه او را نفهمیدم
8.گوش به سخنانش سپردم و هرگز در عمق چشمانش نفهمیدم چه می گذرد و راستش چشمانم را بستم و گوش هایم را تیز کردم
9. به دنبال عشق بودم ولی نمی فهمیدم بهای عشق چیست وو راه رسیدن به عشق کدام است؟
10.تکه و کنایه های سخنانش را جدی نمی گرفتم
11.خصوصیا اجتماعی و اخلاقی و روانی مردان خوب و متعهد را نمی دانستم بلکه حرف های فراوان (ولی پوچ و دروغ )را ملاک خوب بودن یک مرد قرار می دادم
12 .پدر و مادرش را نمی شناختم خانواده اش را از نظر انسانیت و اخلاق ارزبابی نکرده بودم
13. از پدر و برادر م نپرسیدم یک مرد خوب چگونه رفتار می کند !
اگر ما آ بی را خوردیم که مبتلا به میکروب حصبه بود ولی ما از این امر آگاه نبودیم دلیل برآن نمیشود که مبتلا به حصبه نشویم
.............
برچسب: نویسنده: روشن ترین ستاره تاريخ: چهارشنبه 29 خرداد 1392 ساعت: 19:36
به نام دوست
در مورد وابستگی عاطفی در زنانی که سال های سال با مردی زندگی کرده اند ولی بعد از گذشت چندین سال از او خیانت می بینند باید بگویم برای خانم ها یکی از مسایل وجود فرزندانی است که از نظر زن نیاز به حمایت و توجه و عاطفه پدری دارند لذا زن نمی تواند به راحتی طلاق بگیرد و برود ..چون می داند که تبعات و عواقب ای که بر سر راه فرزندانش و جود دارد چه مسائلی می تواند باشد . به صورت موضوعی اشاره می کنم 1. کاهش یا از دست رفتن اعتماد در کودکان نسبت به پدری که مادر از او جدا شده
2.بی اعتمادی نسبت به سایر افراد جامعه به دلیل واکنش فرا فکنی
3. از بین رفتن یا کم رنگ شدن ارزش تعهد در ناخودآگاه بعضی از این فرزندان
4.احساس حقارت و انگشت نما شدن ومورد تمسخر و توهین دیگران واقع شدن
5. نفرت و بدبینی و کینه نسبت به مردان و حتی زنان در مساله ازدواج
6.بی ارزشی و افسردگی و بی انگیزگی در ساختن یک زندگی شاد و موفق
7. احساس قربانی بودن یا قربانی شدن و زمینه برای شکل گیری اختلالات شخصیتی
8. ترویج فساد و بی بندو باری در جامعه به دلیل آن که چنین موضوعی در خانواده به او یاد داده شده است
9حس انتقام نسبت به پدر و نسبت به افراد مشبه سازی شده مانند پدر در جامعه
10 احساس سرخوردگی و ناامیدی و ده ها معضل و مشکل دیگر
و اگر جامعه ای ناسالم هم باشد به دام افتادن در دام افراد سود جو و عدم امنیت برای مادر و هم برای فرزندان
وجود باور های غلط و نادرست در جامعه که زن باید بسوزد ولی تحمل کند یا زن به خاطر بچه هایش باید کوتاه بیاید و.....او را مستاصل تر هم می کند .
حال زنی که در چنین معضلی گرفتار شده کم کم هرگونه علاقه ای را حتی با وجود سال ها زندگی زناشوئی در وجود خود نابود شده می بیند و چون عشق و علاقه از بین رفت مثل سرما که در نبود گرما ایجاد می شود نفرت جای آن را پر می کند و از طرفی چون مردانی که خیانت می کنند یک از مهم ترین دلایل خیانتشان نیاز به توجه و تایید از جانب دیگران است لذا در این سیکل معیوب بیشتر و بیشتر راه انحرافی را طی می کنند .
در صورت عدم و جود فرزند یا درک نکردن فرزندان قسمت زیادی از تبعات فوق حذف می شود ولی در هر حال نیاز خود زن به محبت و عشق در رابطه زناشوئی برآورده نمی شود و از طرفی جایگزین کردن یک فرد دیگر توسط فردی که دررابطه قبلی مغلوب شده (زن)، به دلایل از بین رفتن عمیق ترین اعتماد ها و از طرفی القا و یا تلقین مطرود شدن، رانده شدن، بی لیاقت و بی ارزش بودن ، تاریخ مصرف گذشتن و..مشکل بوده و یا مایوس و سرخورده می شود و اتفاقا همین عکس العمل منفی توسط فردی که به او خیانت کرده نیز به معنای بی لیاقتی تعریف می شود .حقیقت این نیست که او واقعا بی لیاقت است بلکه در تدلیسی از بی لیاقتی به ناحق محصور می شود .در حقیقت و از لحاظ روانکاوی او خود را ضعیف می بیند چرا که به او پشت پا زده شده است. به عبارتی نوعی قانون مداری جنگل که اگر ضغیف باشی به تو سلطه می یابند پس حتما تو ضعیف هستی که بر تو و احساس و عشق تو غلبه کرده است .( آن را برای خودش کم دیده است ) ولی این موضوع در پاره ای از مواقع سفسطه و مغلطه و تدلیس ذهن و جامعه است و در پاره ای از مواقع دیگر واقعا نشانه ضعف زن نیست بلکه نشانه انحرافات و اختلالات و بیماری های شخصیتی طرف مقابل است .
اولا باید توجه داشته باشید که مردانی که به زندگی خود خیانت می کنند در تمامی جنبه های دیگر زندگی نیز ارزش ها و اخلاق انسانی را زیر پا می گذارند و در حقیقت عقل و منطق چنین افرادی همه چیز را معکوس تفسیر می کند . حال سوا ل این است که چرا کسی که خیانت می کند قوی تر از کسی که خیانت می بیند ظاهر می شود یا جلوه می کند. به عبارتی شاد تر است و به ازا آن همسر خیانت دیده اش غمگین تر می شود .در حالی که عمل غیر اخلاقی را شخص دیگری مرتکب شده غصه و غم از آن شخص دیگری است .مثل این است که بگوییم کسی که ظلم می کند قدرتمند تر از کسی است که ظلم می بیند. ولی آیا واقعا مرد در بازی عشق ودر اینجا قمار عشق یا پارادوکس عشق در اکثر مواقع برنده است ؟
با توجه به موضوع ظلم که در اینجا روابط زناشویی با افرادی جز همسر می باشد لذتی که فرد خیانت کننده از انجام این کار بدست می اورد او را به این سمت می کشاند هرچند که در اعماق وجود خود بداند که از راه نادرست لذت جوئی می کند .در حقیقت به همین دلیل کار خود را پنهانی انجام می دهد . پس سوال این می شودکه چرا باید لذت ببرند و خیانت کنند ؟؟و جواب این می شود که آن ها در ظاهر لذت می برند و لی در عمق وجود خویش از ترس ، بد بینی ویاس و عشق ناپاک و ظلم بر خویش لبریز می شوند. در حقیقت آن ها می خواهند ابرو را درست کنند ولی چشم را کور می کنند انسان به گونه ای خلق شده که غرایز اومثل حیوانات قابل ارضا شدن نیست و عدم پایبندی به اصول انسانی با عث می شود که این افراد مسخ شوند به عبارتی آن ها در حقیقت خودشان نیستند و چون جنبه های وجودشان با هم در تعارض قرار می گیرد از درون خود را متلاشی می کنند هر چند در ابتدا نتیجه آن مشخص نیست ولی به مراتب سخت تر و سنگیتر بعد از گذشت سال ها ظاهر می شود .حال گناه فردی که خیانت دیده چیست که باید سال ها ظلم را تحمل کند یا با یاد ان ناراحت و غمگین شود ؟
در ادامه در مورد این موضوع به زودی خواهم نوشت ولی در حال حاضر به راهکاری مهم باید اشاره کنم که خانم ها در زندگی هرگز نباید رابطه زناشوئی را به دیده معامله احساسات و عواطف بنگرند به عبارت بهتر باید عواطفشان را در این موضوع فرو کش کنند و قبل از انتخاب همسر باید او را درزمینه تعهدآزمون کنند و البته نباید گوش به سخنان مردان بدهند چون لزوما سخن با عمل در همه مردان یکی نیست
دوم این که خانم ها هرگز نباید در زندگی زناشوئی از لحاظ عاطفی خود را وابسته کنند بلکه باید همیشه جایگاه خود را در مطلوب بودن حفظ کنند و البته این امر مستحق داشتن لیاقت و توانائی است ولی برعکی آن درست نیست یعنی اگر کسی مورد خیانت واقع شد لیاقت ندارد .هزار نکته باریک تر ز مو اینجاست...و لزوما طالب نشوند مگر این که امتحانات تعهد و وفاداری را با نمره خوب و عالی ستانده باشند
برچسب: نویسنده: روشن ترین ستاره تاريخ: پنجشنبه 23 خرداد 1392 ساعت: 18:19